ميرزا محمد حيدر دوغلات

533

تاريخ رشيدى ( فارسي )

سيد الطايفه ابو القاسم جنيد بغدادى - قدّس سرّه - مىفرمايد : « تذكرة الصّالحين جند من جنود اللّه تعالى » 656 ؛ خان را تأثير عظيم پيدا شد و هميشه به اين امر مداومت مىنمود و به سخنان اين طايفه مىرسيد . از جمله روزى به مقامات حضرت خواجه بزرگ ، خواجه بهاء الحق والدين ، نقشبند را - قدّس سرّه - مىخواندند ، سخن اينجا رسيد كه حضرت خواجه مىفرمايد كه در مبادى حال روزى به سرم ندا دردادند كه بهاء الدين در اين راه چگونه درآيى ؟ چنان مىبايد درآمد كه ما مىگوييم . من گفتم كه نى ، همچنانكه من مىگويم چنان باشد . چند بار اين ندا آمد و من همان مىگفتم تا آخر الامر ( 251 پ ) جواب آمد ، خوب همچنان باشد . ديگر در آن جهد كردم . حضّار مجلس گفتند عجب همت عالى است . خان گفتند : عجب عجز و نياز است . گفتند : چون همچنين باشد . خان فرمودند كه يعنى من بنده‌ام عاجز آن طور كه خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد از عهده نتوانم برآمد و آنچه من مىگويم يعنى آنچه من مىتوانم ، اگر قبول شود در اين راه درآيم و الّا از غايت عجز و نامرادى نمىتوانم در اين راه درآمد . « 1 » مقصود كه خان را سخنان اين طايفه بس درمىافتاد و عظيم متأثر مىشد و از كتب و وسايل اين طايفه معلوم كرد كه اين دولت بى از آنكه در خدمت كامل مكمل باشد ميسر نگردد . از اين جهت خان را دل از امور دنيا و سلطنت گرفت و باطن او از دنيا تمام منقطع شد و اكثر اوقات خلوت گزيد و به گفت و گوى اين اشتغال مىنمود و هر كس را در اين محرم نمىساخت . يكى از اهل صحبت ، عمّم - تغمّده اللّه بغفرانه « 2 » - [ بود ] « 3 » ، وى ارادت به مشايخ يسّويه آورده بود و در آن سلسله مشغولى مىكرد و از لقمه پراكنده اجتناب مىنمود . اكثر صحبت در حضور وى منعقد مىگشت . ديگر شاه محمد سلطان بود از بنى اعمام خان بود كه داماد خواهرى نيز بود كه ذكر او بر سبيل اجمال گذشته است و بنده را نيز گاهى در صف نعال ، جاى مىرسيد . ديگر كس محرم نبود و خلايق متردد كه چه كنكاش است كه به غير از اين چهار كس ، كس ديگر محرم نيست و اين كنكاش تمامى ندارد . « 4 » بيت : سر به زانوى غم مانده و خلقى به گمان * كه چو ايشان مگر انديشه كارى دارم « 5 »

--> ( 1 ) . نگ : - چنانچه سيد الطايفه . . . درآمد . ( 2 ) . نگ : - تغمّده الله بغفرانه . ( 3 ) . نب : - بود . ( 4 ) . نگ : - و اين . . . كنكاش تمامى ندارد . ( 5 ) . نگ : - بيت سر به زانوى . . . دارم .